Entry: الحمدالله ، پايان گيم نت Saturday, August 07, 2004



  

 

استعداد برنامه نويسي بلند مدت در جمهوري اسلامي ايران بسيار درخشان است. درست همانطور كه شم داستان پردازي در تمامي نسوج دستگاههاي دست اندركار احقاق حق «ملت و مردم » به طرز تحسين برانگيزي بالا است.

نمونه‌ي بي‌نقص تلاقي اين استعداد و اين شم قوي را مي‌توان به خوبي از 2خرداد 76 تا كنون به خوبي رديابي كرد. آنچه به دقت در لايه هاي مختلف جامعه در حكم يك برنامه‌ي بلند مدت براي ناخودآگاه جمعي تزريق و تحويل و توضيع شد، كل دستاوردهاي احتمالي خود را ظاهراً در يك تغيير نام دنبال كرده است. تغيير نام «ملت» به «مردم». تصوير همه‌گير و درگير واقعيتهاي سياسيِ (تظاهرات و راهپيمايي هاي حمايت از...) كه تصوير «تا آن زماني» از جامعه‌ي ايران تحت عنوان «ملت» بود ناگهان با پيشنهاد واژه‌ي ديگري به نام «مردم» تبديل به يك تصوير صرفاً تلوزيوني از انسان ايراني به صورت انبوه در حال حمايت از ... مي‌شود كه حكم يك كپسول آتشنشاني براي شرايط فوق العاده را دارد.

دوران اول حيات جمهوري اسلامي ايران نيز در يك شرايط فوق العاده سپري شد. شرايط فوق العاده‌ي «جنگ» . به يمن بحران حاصل از شرايط جنگ، گروه سياسيِ صاحب قدرت كه اتفاقاً هسته‌ي اصلي نيروهاي ايدئولوژيك درگير جنگ - قهرمانان جنگ -  را در اختيار داشت و درحال تصفيه نيروهاي مخالف و معاند بود، همچنان در راس امور باقي ماند. بحران جنگ اولين برنامه‌ي بلند مدتي بود كه 8 سال ، تمام اقشار سياسي جامعه و «ملت» سرگرم از سرگذراندن مراحل سخت و طاقت‌فرسايش بودند. در تمام اين مدت نيروي رسانه‌اي ِ در اختيار دولت براي تهييج حسش دفاعي در داخل كشور و مرزها استفاده مي‌شود و ارزشهاي ملي – اعتقادي و حضور واقعيِ بحران به تمام ملت «مصلحت انديشي» و حمايت از مصلحت انديشان را گوشزد ميكند.

در اين فرصت «مصلحت انديشان» دست به سنگربندي در داخل به اندازه‌ي مرزهاي غربي زدند و براي مقابله با دشمنان داخلي و خارجي «ملت» را بسيج كردند. اهميت ملت در شرايط فوق العاده را مي‌توان در تظاهرات ضدآمريكايي، ضد اسرائيلي، ضد منافقين و صدام به وضوح ديد. درچشم مجامع بين المللي به هر حال هر عملي توجيه مبارزه با همين بحران داخلي و خارجي را داشت.

در اين شرايط مصلحت‌انديشان دو انتخابات بدون رقابت برگزار ميكنند. و دوران اول با پيروزي كامل اين گروه و حاشيه شدن تمام آلترناتيوهاي سياسي به پايان ميرسد. دوران سازندگي آغاز مي‌شود. كل توان دولتِ مصلحت‌انديش صرف تذكر بحران جنگ و افزايش فشار براي طرد نيروهاي ديگر از طريق  طرح برنامه‌ي بلند مدت سازندگي مي‌شود. اكنون كه موقعيت سياسي مصلحت‌انديشان تثبيت شده زمان حضور در عرصه هاي اقتصادي است. استعداد برنامه نويسي در اين دوران از آنجا كه به موازات شم داستان‌پردازي به يك اندازه چشمگير و از جذابيتهاي واقعي به اندازه جنگ برخوردار نيست، ناچار به دامن تبليغات فيلتر‌شده‌ براي برنامه‌ي بلند مدت مي‌افتد. سيستم برنامه‌نويسي ِ ضعيف دوران سازندگي قابليت هضم مايه هاي كاملاً نمايشي برنامه را ندارد. چنانكه حداكثر تلاش دولت براي عمل به گفته‌ي رهبر انقلاب و اولين شعار انقلاب : « استقلال» در حد تكثير صنعت مونتاژ و طرح برنامه‌هاي بلند مدت باقي ميماند. توان تازه پا گرفته‌ي حاكميت براي نمايش هنوز آنقدر نيست كه واقعيت شرايط كشور و تناقضهايي را كه پوشاندنشان به عهده‌ي نمايش است دربر بگيرد . واقعيت كسالت‌بار يك حكومت سياسي و يك سياست تك حزبي و يك اقتصاد بسيار دور از آنچه مورد اتفاق نظر انقلابيون بود ، كم كم بازوي پيشبرنده و برگ برنده‌ي مصلحت انديشان در مقابل اعتراض مجامع بين المللي را از او گرفت: مفهوم هميشه حاضر در صحنه‌ي «ملت» .

ملت ديگر آنقدرها هم در حاضر در صحنه نبود. اين مساله از سال 72 بدل به مساله‌ي خودآگاه سياسي و اجتماعي ايران شد.در حالي كه مصلحت انديشان بي‌اعتنا به ضعف برنامه نويسي و نوپا بودن تكنيكهاي نمايشي خود سرگرم جذب تمام استعداد اقتصادي كشور به نفع زيرمجموعه‌ي خود بود، عده‌اي ديگر از كل مجموعه‌ي جمهوري اسلامي «براي نظام مقدس جمهوري اسلامي دل سوزاندند».

مصلحت انديشان با اعتماد بر شرايط مصلحت طلبانه‌اي كه از طريق تنها ابزارهاي نمايشي يعني رسانه‌هاي گروهي ساخته بودند ، كم كم باقيمانده‌ي «قهرمانان جنگ» را تبديل به تصوير نمادين «ملت» كردند. اينگونه، نقش واقعي انسان ايراني در صحنه‌هاي سياسي كشور تبديل به يك تصوير تلوزيوني با قدرت تشديد كنتراست شد. نقص اصلي برنامه‌ي مصلحت انديشان در تغيير قلمروي سياسيِ مفهوم ملت بود يعني تغيير قلمروي «واقعيت» حضور كمرنگ ملت به قلمروي «مجازي» حضور يكپاره‌ي ملت در صحنه.  اين اختلاف ميان واقعيت روز مره و واقعيت مجازي رسانه‌اي به قدر فاحش بود كه بضاعت ناچيز صدا و سيما و كيهان قادر به پوشاندنش از طريق نمايشهاي تكراري نبود.

از اين رو بود كه گزينش مصلحت انديشان از ميان اقشار جامعه براي عضويت در«ملت» به شكل تلاش براي جبه‌بندي مصلحت انديشان در برابر كل جامعه مشاهده مي‌شد. در اين زمان زير مجموعه‌ي كوچكتري از قدرت براي شكل بخشيدن به دوره‌ي سوم دل سوزاند. نسل اول و دوم انقلاب اكنون  نه تنهاكسل وسرخورده شده بود بلكه تا كمر در باتلاق شرايط ناعادلانه‌ي اقتصادي فرو رفته بود. اين دل‌سوزان جديد به نسل سوم مي‌انديشيدند. سرگرميهايي كه «سازندگي» براي ملت آماده نموده بود براي هيچ‌يك از نسلها جز براي همان قهرمانان جنگ كه به صورت آييني در آن شركت مي‌جستند جذاب و قانع كننده نبود. صدا و سيما در قالب برنامه‌هاي خشك مصلحت انديشان هيچ نمايشنامه‌ي تازه‌اي نداشت. يكساني راي و روش تمامي دستگاههاي سياسي، اجرايي و قضايي چنان بود كه تصوير شور و تحول وتغيير باورنكردني مينمود. نويسندگان مصلحت انديش هيچ فرم و سبك جديد نياموخته بودند همه چيز درون نوستالژيا وعسرت بود. اما نويسندگان  زير‌مجوعه‌ي كوچكتر، به نسل سوم انديشه مي‌نمود و ابزارهاي خود را به همت انعطاف‌پذيري بدنه‌اش از مصالح روزگار خودش برگزيده بود. شايد محل تولد حقيقي اين دوجناح مصلحت‌انديش و اصلاح‌طلب اين زمان بوده باشد.

برنامه‌ي جديد براساس مضمون تفاوت و با ابزارهاي قدر هنر وسينما و موسيقي و اينترنت و گيم نت به عرصه سوم پاگذاشت. شرايطي را كه اصلاح‌طلبان براي كل حاكميت پيش نهادند نوعي آلترناتيو كامل غريبه با مضمون كل برنامه‌هاي دو دهه‌ي ديروز انقلاب اسلامي بود. برنامه‌اي كه با حفظ كلانهاي سياست حاكميت در پي ساختن يك سرگرمي قدر و جذاب براي تحويل حادواقعيت به جامعه‌ي ايران بود. حاد واقعيت ِ فعاليت زنده‌ در تمامي ابعاد براي تمامي اقشار جامعه از طريق تغيير نام. تغيير نام «ملت» به «مردم». مردم با مضمون دموكراسي، مشاركت، شفاف‌سازي، رقم زدن سرنوشت خود بدست خود و با رنگمايه‌‌ي مبارزه‌ي آزاديخواهانه‌ي چپ وارد فرهنگ عمومي جامعه ميشود. اما برنامه‌ي بلند‌مدت اصلاح‌طلبان چه چيزي مي‌سازد؟ سرگرمي بس جذاب و نزديك به واقعيت. آنچه اينها به اين مردم هديه ميدهند نوعي گيم‌نت است. گيم‌نتي كه از طريق آن تيمهاي هم‌بازي تحت عنوان «تشكل دانشجويي» و «تشكل مردمي»[حزب] شروع به بازي مشاركت سياسي و اجتماعي در حق و سرنوشت خود ميكنند. فضايي كه بازي براي پايان متصور است جامعه‌اي است«مدني». نويسندگان اصلاح طلب منابع خود را در عرصه‌ي بين‌المللي و در ميان فرهنگهاي دموكراتيك جويا ميشوند.و خلاقيت آن مشت آدم خلاق ايران و جهان را كه پذيرايي خلاقيت از سوي اصلاح‌طلبان را به فال نيك گرفته به خدمت ميگيرد تا عرصه‌ي بازي را جذاب تر كند. مراحل بازي جذاب و پر زدوخورد و تقريباً واقعي است. آنچه اين بازي به جمهوري اسلامي ، به موافقان و مخالفانش ميدهد، فرصت طرح اين ادعا در مجامع بين المللي است كه آهاي در ايران انقلاب دوباره به مسير اصلي كه جريان دموكراسي است بازگشته. به مخالفان اجازه ميدهد كه مخالفت كنند و به موافقان مجال موافقت و دفاع ميدهد. اين يعني هنوز در ايران يك « فعاليت» زنده‌ي سياسي وجود دارد. اين چيزي است كه مصلحت انديشان عمري ادعا ورزيدند و عمراً ثابت نشد. فروش 20 ميليوني اين باز در 2 خرداد 76  نشان آنست كه مردم تا چه حد تجربه كردن حضور در عرصه‌ي معادلات سياسي را حتي از يك قدمي واقعيت دوست دارند. اين بازي به مردم اجازه ميدهد تا در يك نمايش همگاني موفق شوند كه واقعي‌تر جلوه كنند. جنبش دانشجويي ايران بعد از دوران جنگ محصول بلاشرط اين بازي است و هم، چنين اند تيمهاي ديگر :جبهه دوم خرداد، حزب مشاركت يا جناح (گويا) چپ. از مهمترين امكانات اين بازي «فضاي شبه آزاد و شبه واقعي مطبوعاتي » (حالاديگر بايد گفت) بود. روزنامه‌ها در بخشاندن رنگ و بوي واقعي به جدالهاي حاكم نقشي كليدي ايفا كرد. از جمله مراحل درخشنده‌ي اين بازي كه آنقدر خوب طراحي شده بود كه حتي واقعيت را تحت‌الشعاع كرد ماجراي 18 تير 78 بود. بازيكنان تيم دانشجو بارها پيروزي و پايان بازي را به يك قدمي ديدند اما درآخر بازي همچنان بود مرحله‌ي بعدي شروع شد: انتخابات مجلس ششم. چهره‌ي يك مرد خندان و حرفهاي دل‌گرم كننده براي ادامه‌ي بازي و اميدهاي پياپيش به برنده‌گي بزرگترين بيل بورد تبليغات و طرح روي جلد بازي بود: سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور محبوب. اما بازي بازار جهاني را با اتيكت ديگري اختيار كرد: گفتگوي تمدن‌ها. سيد محمد خاتمي رئيس جمهورمحبوب مرد شماره‌ي يك بازار يابي اين بازيِ (گويا) چپ و رهبر تيم(گويا) چپهاي اين بازيِ اصلاح‌طلبانه هم هست. اما مصلحت انديشان، اينها 4 سال كوشيدند مهار بازي را از دست ماهر طراحانش درآورند كه (گويا) نشد. پس از آن كوشش شروع كردند بازي با تركيب جديد و درهمان حال طراحي بازي مالِ خودشان: شبكه هاي ماهواره‌اي سحر به جاي پرشين‌بلاگ، پروكسي به جاي گويا دات كام. كم كم بازي به پايان نزديك ميشودو مصلحت‌انديشان فوت و فن بازپس‌گيري مواضع از دست رفته در عرصه‌ي واقعيت سياسي و حاد‌واقعيت اصلاحات را مي‌آموزند. باز عرصه‌ي نمايش تنگ شده و واقعيت مجازي حضور مردم در سرنوشتشان به خطر مي‌افتد. بازي‌كنان اعتراض ميكنند. نامه‌هاي سرگشاده خطاب به مرد خندان سيل ميشود و سنگرهايي كه يكي پس از آن يكي مال مصلحت ميگردد. دفتر تحكيم كه حضور مرئي‌ش را مديون بازي است شقه شقه ميشود شقه‌اي بازي را ترك ميكنند. مرحله‌ي نيمه نهايي با كمترين بازيكن شكست ميخورد:شوراها (تو بگو) انتخابات. بازي به پايان ميرسد: مجلس هفتم.

كم كم اصلاح‌طلبان به فكر تقليد از مراجع بازي ِ مال مصلحت‌انديشان مي‌افتند. برنامه‌نويسان هم اعتراض ميكنند. دستگير و به اعدام محكوم مي‌شوند. يك مرحله‌ي فوق العاده به بازي اضافه ميشود. دوباره مشتي بازيكنان باز ميگردندكه برنامه‌نويس را آزاد كنند. با همين مجال اصلاح‌طلبان وارد به بازي تر و تازه‌ي مصلحت انديشان ميشوند. برنامه نويس آزاد ميشود. باهنر براي وزير مرد خندان راي اعتماد ميگيرد و مرد خندان بازي تازه را معرفي ميكند:

27 تير ماه 83  روزنامه‌ي شرق:

[سيد محمد خاتمي خطاب به خبر نگاران در مقابل مجلس]: دوتا از راست بپرسيد يكي از چپ.  

[و در پاسخ به :چرا يكي از چپ مگر شما چپي نيستيد؟]: الحمدالله دوران چپ تمام شده است.

به اين ترتيب گيم نت اصلاح طلبي به پايان رسيد.

 

   12 comments

جنبش ادبیات پست مدرن
March 2, 2005   04:54 PM PST
 
آخر ما هم پیدامون شد با ارتیشی با نام ( ارتش دریدا) الحاقمان را انتظاریم .
سهيل قاسمي
February 11, 2005   07:22 PM PST
 
آخر ِ نوشته‌ات مثل ِ آخر ِ قلعه‌يِ حيوانات تمام شد. اي‌كاش از اين وقايع‌نگاري كه كردي، ساختاري استخراج مي‌توانستي كني كه چند قدم جلو تر را بتوان پيش‌بيني كرد. من نتوانستم داخل متن‌ات شوم و ساختار اش را بيابم. اما تو خودت بهتر مي‌تواني. يعني موتيف‌هايي را كه در متن‌ات بوده‌اند رد يابي كن و ببين به كجا مي‌روند. آيا مي‌توان از متن‌ات چيزي براي ِ آينده پيش‌بيني كرد يا نه؟ اگر هم لازم بود دست‌كاري‌يِ اندكي هم در متن‌ات كردي كردي. مثل ِ مندليف وقتي جدول تناوبي‌يِ عناصر‌اش را مي‌نوشت.
kianoosh karimian
December 3, 2004   04:48 PM PST
 
omid jan salam. ye sheare jadid az ghaseme ahanin jan .... sar bezan
reza shantiya
November 10, 2004   02:51 AM PST
 
baa sabr o hoseleh khaaham khaand
shahram Adilipoor
November 1, 2004   01:55 AM PST
 
salam hamshahri , be man ham sar bezan va age shod bebinamet
NameCARLOS
October 20, 2004   11:26 PM PDT
 
درود، پس از چندين ماه بازگشتم... با دلی آکنده از اندوه... هر آنچه که ساليان درازی در دل داشتم بر زبان آورده ام... هر آينه... نوشتاری که پيش روی شماست بر گرفته از دست نوشته های رويداد نگارانی است که آموزگاران دستار بر سر ايرانی باور به درستی گفتارشان دارند... بياييد بخوانيد و داوری کنيد ... و هرکجا دروغی يافتيد بگوييد تا همگان بدانند...
Namemojgan
September 20, 2004   03:49 PM PDT
 
SALAM
MOJGAN BESABRANEH MONTAZER MATN- MOSAHEBE- ASAR- AKS- VA HAR CHEZY DARBAREYE KATHY ACKER HASTAM

MAIL : MOJGAN152@HOTMAIL.COM

BA MERSI ZEYAD!

MAMNON
MOJGAN
Namemojgan
September 20, 2004   03:45 PM PDT
 
سلام آقای شمس
ا من بی صیرانه منتظر متن .. مصاحیه .. اثر .. عکس یا هر چیز درباره کتی اکر
kathyacker
هستم

لطقا به این ادرس برای من میل کنی
MOJGAN152@HOTMAIL.COM


یا سیاس یسیار
MOJGAN
milishia
August 15, 2004   02:46 AM PDT
 
salam refigh.... khoshhalam az ashnayi ba shoma va be omid tabadol nazarate harche bishtar
pooyaazizi
August 14, 2004   04:02 PM PDT
 
sallam bar dooste azize nadide . az efshagariye be vagheat khorsand shodam , va dar yaftam ke in roozegare tamam shode hanooz ragehaii az gheyrat darad dar barkhiha va hanooz hastand kasani ke in khaenan ra be rosva sazand . va in khorsand konande tar ham hast chon man adabiyate iran ra dar daheye hashtad adabiyati talkh midanam baraye hame baraye nevisandegan va baraye ghodrat
ba mehr
pooya azizi
Shahrokh
August 13, 2004   04:12 AM PDT
 
salam rafigh omid.hamin hala khoondamesh.hanooz too shokam. daghigh,shoja'ane va sarshar az shahamat bood.yek dahankaji be maslahat andishan.dorood bar to va "AANAN KE BA GHALAM TABAAHYE DARD RA BE CHASHME JAHANYAN PADIDAR MIKONAND" ba omid be roozi ke sahneye namayesh khali va namayesh sazan pishe hame rosva shode'and va rofagha dast dar daste ham dar khyaban ha soroode rahaeey va rastine ZENDEGI mikhanand . Take care ... tamam
mohsen
August 13, 2004   03:34 AM PDT
 
salam rafigh va mamnoon az lotfat...
hamantor ke gofte boodi jaleb va jazzab bood...zemne inke ketabi ke gofte boodam dar rabete ba jonbeshe daneshjooiie alman hastesh esmesh mobareze alayhe vaze mojood bood az van dirkeh age dorost neveshte basham...be har hal in ham yeki az sooti haye roozmarreye ma be hesab biavarid...tamam!

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments