|
اميد شمس در شرايط فعلي كه محتواي ارتجاعي در شكلبندي مدرن سرشتنماي هر جزء جامعهي ماست. جنبش دانشجويي ايران را حداكثر ميتوان مدرنترين قالب براي محتواي ارتجاعي مبارزهي آزاديخواهانه در ايران در نظر گرفت. اين را در گرايش عام ذهنيت دانشجويي به سمت فرم و روبنا ميتوان به وضوح ديد. اعتراضهايي آنچنان توخالي كه بيشتر نشانگر نفس اعتراض است چيزي كه به آن اعتراض ميشود آنقدر پرت و ناسزاست كه در ميان فريادها گم ميشود. همين امر باعث ميشود تا استبداد تماميتخواهی كه همين نمايش بيخطر را هم (تنها به اين دليل كه مستقيماً به كارگرداني خودش نيست) به غرغرهاي بيدليل و از سر سيري تنزل ميدهد و يا جهت اعتراض را از آنجا كه اين همه پوچ و سطحي بودهاست، به هر سمتي كه «مستقيماً» تحت كنترل خودش باشد تغيير ميدهد. محتواي مبارزهي آزاديخواهانه ارتجاعي است چون هيچ گونه «ماهيت» و «مفهوم» انقلابي ندارد. شايد گاهي (آن هم به ندرت) لقب انقلابي داشته باشد، همچون لقب شجاعتي كه از سر ترحم و منت به سربازهاي كشته شده در جنگ ميدهند. اما انقلابي بودن نه در پراكسيس و نه در پراتيك سياسي جنبش دانشجويي ايران ديده نميشود. فعاليتهاي فصلي جنبش و ماهيت واكنشي و انفعالي اين فعاليتها به طرز مضحكي مانند جنگهاي نمايشي در « شبيه خواني» است. حقيقت اين است كه فعاليت سياسي در دانشگاه هاي ايران نوعي سرگرمي فوق برنامه است ( چيزي مثل انجمن خوشنويسي) كه تنها قصدي كه ندارد ايجاد تغيير است. تظاهرات دانشجويي فاقد هر نوع سازماندهي دروني، هماهنگي و ناتوان از هر گونه بيان صريح و سليس خواستهها و ابراز انزجار ِبا اعتماد بنفس فقط كاركرد جشنهاي پايان سال تحصيلي را دارد: شلوغي، هيجان، تخليه و پايان. هيچ چيزي درون اين جنبش نيست كه نقائص و علت ادامهي حياتش را توجيه كند، اما اخلاق حاكم بر جامعهي دانشجويي به خوبي نشانگر دلايل بقاي در حال احتضار اين جنبش است. جامعهي دانشجويي ايران امروز در تمامي سطوح علمي، فرهنگي، هنري، سياسي روپوش ِشيك و مدرن ِجامعهي سنتي و ارتجاعي ماست. نقش مهمي كه بر عهده دارد بازآفريني هر آن چيزي است كه در جامعهي سنت زدهي ايران «تجددطلبي» تلقي ميشود. لباس مد روز، موي مد روز، موزيك مد روز، فلسفهي مد روز، هنر مد روز و ... اينها همه در قبضهي دانشجويان ماست. دانشجوي ماست كه روزنامه ميخواند، به موزه و تئاتر ميرود، در صف جشنواره ميايستد، شعر و قصه مينويسد چون نمايندهي شهروند مدرن است. و چون شهروند مدرن به جامعهي دموكراتيك ميانديشد او نيز چنين ميكند. اين به هيچ وجه به معناي يك الگو برداري كور نيست بلكه به معناي يك الگوسازي كور است. دانشجوي ما فرياد ميزند، جيغ ميكشد، چون از او انتظار دارند كه چنين كند. او بايد سروصدا كند تا همچنان در معرض توجه و در مقام روپوش مدرن باقي بماند. همانگونه كه طفلي براي جلب نظر جيغ هاي كوتاه ميكشد. جيغ هاي جنبش دانشجويي ايران چنان كوتاه و از سر طنازي است كه گاه به نظر ميايد كه از سر لذت سر داده ميشود. تشويق كنندگان اين نمايش همانقدر به اين جيغ ها نياز دارند كه بازيگران به ابراز احساسات آنان و در عين حال مخالفان نمايش (به دليل همان بحث برسر كارگرداني) نيازمند اين جيغها هستند تا بهانهي برچيدن موقتي نمايش و بيشتر كوبيدن اين رويهي مدرن را بدست آورند. ميبينيم كه همه از اين بازي راضياند و هر يك مزد خود را در نظام ارزشي مورد قبول خود دريافت ميكند . آنچه بيمعنا و فراموش شده در غبار اين معركه گم ميشود واقعيت سياسي و اجتماعي است.چنين است احوال دانشجو در ايران: هميشه صحبت از «من» است در خيابان تنها آنها گام برميدارند يا دلبندي كه دوست ميدارند هيچكس ديگري نميگذرد نه ماهيگيران در گذرند، نه كتابفروشان بنٌا ها عبور نميكنند هيچ كس از داربستي فرو نميافتد هيچ كس رنج نميكشد... «پابلو نرودا» اما كيست اين دلبندي كه دوستش ميدارند؟ همان مجموعهي شبيه سازي شدهي راديكاليسم ِمن درآوردي كه رهبرانش مانند هيئت مديرهي كارخانه اي رو به ورشكستگي در انتظار وام بلاعوض يا خريداري منصف نشسته اند. هيچ فرقي ميان ناتواني و فرسودگي رهبران سياسي «اصلاح طلب» يا «انحلال طلب» ما با ناتواني و فرسودگي پاپ واتيكان نيست. دور بودن از واقعيت عمل انقلابي نقطهي اشتراك اين رهبران و جنبش دانشجويي ايران است. تنها چيزي كه به اسم پراكسيس و پراتيك سياسي موجود است چرخه ايست كه در آن جنبش دانشجويي هر آنچه را كه رهبران سياسي با رنگ قرمز برجسته ميكنند ميبلعد و دوباره جيغ زنان بيرون ميدهد. همه چيز موجود است جز عزم و اراده و طرحي دقيق براي سرنگوني كانون اصلي اقتدار تماميت خواه. آنچه مورد تقاضاست آزادي و امنيت و افشاي جنايتكاران نيست بلكه حداكثر اعتراض به جنايتي يا تلاشي بيهوده در جلوگيري از يك جنايت است. آن هم اگر جنايتي در حق آن رهبران يا اعضاي جنبش دانشجويي باشد. وگرنه باقي وقت به برگزاري مراسم ختم و بزرگ داشت ميگذرد. رفتار توهينآميزي كه با او ميشود آيينهي برداشت توهينآميزي است كه او از شرايط، نيازها و توان خود دارد. نيازهايي آنچنان انتزاعي، سطحي و بيمايه كه ديگر هيچ تصويري از آنچه واقعاً از دست رفته يا قصب شده است قابل تصور نيست. اينها همه تاييد كنندهي اين نكته است كه قشر دانشجو عبارت است از يك لالبازي تمام عيار كه موظف است جلب نظر كند تا با معطوف شدن برآن نگاه ما نه تنها محتواي ارتجاعي بلكه هر گونه محتوايي را فراموش كند. اعتراضات و نيازهاي دانشجوي ما لالبازي ناشيانهاي از اعتراضات و نيازهاي دانشجويان فرانسه يا آلمان يا كشورهاي دموكراتيك ديگر است و به همين دليل نيز شيوههايش اين قدر نجيبانه و سرسري است. آيا اعتراض به رد صلاحيت يك نمايندهي مجلس آنچنان نياز مبرمي است كه كل توان ناچيز جنبش به شيوهي گاهنامه ها يك سال تمام صرف آن شود؟ چنين اعتراضي تنها نشانگر آنست كه دانشجو نميداند يا دوست ندارد به ياد بياورد كه چه چيزهايي واقعاً از كف رفته است. چون چيزهايي كه از دست رفته است نشان خواهد داد كه دانشجوي ايراني واقعاً كيست . دانشجوي ايراني هيچ چيز نيست به اين دليل كه همه چيز از دست رفته است. آنچه از دست رفته است زندگي سريالي هاشم آقاجري نيست بلكه حق انتخاب يك انسان براي خنديدن يا گريستن است. و دانشجوي ايراني به اين دليل كه زندگي هاشم آقاجري را مهم تر ميداند به آن اعتراض نميكند بلكه اعتراض ميكند چون ميترسد يا خجالت ميكشد با اعتراض به دومي (چيزي كه مضمون آشكار جرم فعلي ِآقاجري است) به از دست دادنش و به اين كه تا به اين اندازه بيچاره است اذعان كند. چيزي كه از كف رفته حق انتخاب انسان است براي آنكه چگونه به نظر بيايد. چيزي كه از دست رفته نشاط و سرزندگي شصت ميليون ايراني است، تعطيلي «سلام» فقط ذرهاي از آن است. چيزي كه از دست رفته موسيقي، رقص، زن و كارگر است، چيزي كه از دست رفته عزت و احترام و غرور و اعتماد بنفس هر فرد جامعهي ماست. دانشجوي ما فرياد زدن براي اين ها كسر شان خود ميداند او براي خاتمي فرياد ميكشد، چون براي اين كار است تشويق و حمايت ميشود. اما حقيقت اين است كه او خجالت ميكشد كه فرياد بزند و ميترسد قبول كند كه حتي كمترين حقوق زير ستم ترين انسانهاي كرهي زمين را هم ندارد، يعني حتي لباس و بستر و بوي دهانش هم كنترل ميشود. اينجا ديگر بحث مبارزهي طبقاتي نيست، چون مرفه و متوسط و محروم هر سه درگير اظطراب ناشي از قوانين سخت و غيرانساني ِجامعه هستند. روح حاكم بر جامعه روح مخوف پليس است كه هيچ وجهي از زندگي روزمرهي هيچ يك از طبقات جامعه را پوشيده باقي نميگذارد. اين عرياني ِبيست و چند ساله در برابر چشمان قدرت تنها چيزي را كه كل قالب و محتواي مبارزات سياسي در ايران نيازمند آن است نابود كرده است: شهامت انسان بودن. تنها چيزي كه از انسانيت باقي مانده «ملت» است يعني يك تصوير انتزاعي و تلوزيوني از انسان ايراني به صورت انبوه. جنبش دانشجويي ايران نميتواند خودش را درگير چيزهاي عميقتر كند چون علل توليد چيز ديگري بوده است. ميگوييم توليد نه آنگونه كه كالا توليد ميشود بلكه آنگونه كه ميل ِ مصرف كالا (از طريق آگهي هاي بازرگاني) توليد ميشود. جنبش دانشجويي آگهي نمايش كل دم و دستگاه سياسي درگيربا نظام در داخل و خارج است با اين ادعا كه در ايران هنوز فعاليت سياسي در جهت يك جامعهي آزاد وجود دارد. حضور چنين آگهي تبليغاتي لااقل به اين معناست كه چرخهاي كارخانهي آزاديخواهي هنوز ميچرخد. در حالي كه اين دروغ آشكار است. دروغي كه به نفع تمام لايههاي پوسيدهي درگير سياست در داخل و در خارج و در هردو جبهه است. لااقل حككا در حمايت ازآنها تجمع به راه مياندازد يا فداييان (اكثريت) بيانيههاي مربوط تري صادر ميكنند يا مجاهدين خبرهاي بيشتري براي پخش دارند كه باعث ميشود خيالبافي نكنند و باعث ميشود تجهيزات جديد نيروي ضد شورش براي آمادگي در مقابل شورشهاي «واقعي» محك زده شود و در يك كلام نيروهاي سياسي ايران ميتوانند بگويند :« ما داريم كار ميكنيم. ما داريم جنبش مستقل دانشجويي ايران را حمايت و هدايت ميكنيم.» و اين گونه از اتهام بيمصرفي و مرگ سياسي يك ملت جلوگيري ميكنند. بيچاره جنبش مستقلي كه تمام گروههاي سياسي با هر موضعي ميتوانند دوستش داشته باشند و از تمام اعمالش حمايت كنند. |
| kave July 28, 2004 03:38 AM PDT salam, rafighe khordanie doostdashtani maghale tashil shod | ||
| ramtin July 13, 2004 07:04 PM PDT sghl | ||
| Abbas Habibi July 10, 2004 10:02 AM PDT Omid khan gol , dar Safheh shoma font farsi nemibinam va faghat meghdar ziyadi morabaa be chashm mikhorad ... ba in font hay shoma , baray ezhar nazr chizi nemimanad , magar inkeh az khar e sheytan bia paeen va bar gard be persinblog ta hameh betavanand efazatetan ra bekhanand ... khasteh nabashid . | ||
| kianoosh karimian June 28, 2004 05:18 PM PDT omid jan salam. che ajab? | ||
| Soheil Ghassemi June 28, 2004 01:51 PM PDT سلام. نوشتههايات باعث شد بعداز مدتها به چيزي فكر كنم و به جمع بندي برسم كه فراموش كرده بودم. وسوسه شدم مطلبي را دوباره پابليش كنم كه پارسال زمان شلوغي دانشگاه همين موقعها گذاشته بودم. دوست دارم بيايي و ببيني رفيق شمس | ||
| Parinaz Hashemi June 26, 2004 06:59 PM PDT The great thing in this world is not so much where we are;but in what direction we are movieng... | ||
| Gorgge baroon dideh June 26, 2004 04:15 PM PDT heyyyyyy aay goftia.... hamishe too sare daneshjoo jamaat mizanan...in badbakhta shodan nardebane taraghi... che gooyam ke nagoftanam behtar ast | ||
| Abbas Habibi June 17, 2004 09:11 PM PDT na khasteh | ||
| Leave a Comment: |