Entry: «بررسي اميد شمس» Tuesday, November 25, 2003
الف:بررسي ميداني
ما زنهاي شديدي هستيم نشستيم تو پستانهامان با گردنهاي مشترك كر با غده هاي مرتعش با
غده هاي مرتعش تر رنگهامان پر متروها و سروسهي ها رازهامان باز اي تو! قاري لبريز ِسيبه ها
و ركعت بعد از هزار ركعت بعد از تو رازهامان شكفته لاي تو باز بيا اين گو شه جاي تو مانده تو كاردها و ما دوباره پر از انفجار تازه ي بنگ از كناره دست ميبريم روي خبرهاي تار خبرهاي انفجار
تو احترام پُرخون صبح زوالي ميان پيرهنت كارخانه لوله هاي مكنده ميل ِ شديد ِ آرزوست
پرهامان سيمرغ جاريست از انگشتها و خطٌ لبها سپيد فوت ميكنيم به زمين خواهرانه
اطراف و اكناف بانه ساچمه بيشتر از دعاي مادر كجايي امشب دوباره داريم!
داريم ميگذاريم وسط ندا ميدهيم پراز گيسوي در انفجار و درد جلي
فلاش فلاش سهند منشي پرت
شنبه هشت صبح تر كتابفروشي كياني تا دو دقيقه ي ديگر گل از گلهاي چارراه نظر
و ضمن اينكه بيا اي نماز مغرب ما كافرها سوز غريبي است !
دوتا فاخته دو تا فاخته اي كه دوتا وُ دوتا مژه هاشان سياه دوتا وُ دوتا كه اصلاً پاسخگو نيست
خبرهاي انفجار اين روزها دوباره يك روز ميگذرد
دورتا دور به خون نشسته افرا ها و سرو سهي ها و انتهاي خيابان هفتم ها
پهلوي ماي بوشهري شكسته ها سه تا برق نصفه شب ريبن و باز بيا
بيا اين روزها دوباره …
يا زهرا !
و يا زهرا زهرا ! من اميد شمسم
نديدم جز اين كه مگر8 صبح نيست و من
من از ساچمه من از در دقايقي ديگر از يكي از در صحاري حلقوممان براي توي تو بيايي از
در جمال سروسهي ها بيايي اذان به زير طوقي از اعياد
من
من اميد شمسم
و دو تا كه اصلاً پاسخگو نيست باب ديلن نيست ميگذرد از اقصانقاطِ اصلاً و دوتا اصلاً
شهرك اميرحمزه يك جور اصطلاح است كه توش از نرگس عظيمي و علي دردشتي امشب دوباره
و من من اميدشمسم ومثل يك تكه ميگذاريم وسط خيلي كمم كم
شنبه هشت صبح تر و دقايقي ديگر كه توش معناي مصطلحي نيستم بگريزم بيا!
شهرك امير حمزه يك جور قادر است كه زبان تو لاش اصلاً مبادي محترمانه است لاش وُ
وقت عزيزي وُ محترمانه اي وُ است
هستيم نشستيم وتو با بالاپوشي از كيت ميلت توش هستيم نشستيم بگذاري برويم اطلاع بدهيم :
يا زهرا!
ويا زهرا زهرا ! شكسته بود خيلي بود برداشتيم ببريم تو پستانهامان خيلي بود ريخت وُ هي
و ضمن اينكه سِل ِسلسِلوي با با سِلسِلوي باد و سِل سِل با سِل و سِل و باد وسِلسِلوي
و مِينات
و گاهي هم گادامر ممكن است ميميرد و باباچاهي هنوز مقاله مينويسد بيا !
و من به تو اي اصلاً كه معجزه ها كه تيرباران كردي ! و هشت صبح
و هشت صبح و ما توش به يك گيتار كه از در صحاري حلقوممان هشت صبح تر و از
يك بالاپوش كميم كم
هم
باب ديلنيم
هم
قادريم همراه كنيم با يك جور علي در دشتي از قاهره با بنگ وبا مِينات
وُ
هميشه بايد از بعد تو سيگار از بعدتو بيدار ماند وُ
نَمُرد
…و مثل ماه كه اصلاً پاسخگو نيست و حتي چاق تر و حتي خيلي چاق تر و هم
امشب از خود ميتوان گذشت گذاشت وسط امشب وهشت صبح و هم ميتوان بيا!
وقتي كه اصلا ميتوان وقتي كه ميتوان وقتي كه خيلي پرستيد
واز يك اصطلاح توش پراز تكه ها و سلسلوي
توش يا كمتر ها
گفت :انتهاي خيابان هفتم بيا!
وقتي ميگوييم يعني :نگار جان سلام! مسيح حاتمي اين روزها
اين روزها فوتهامان سنگين شده سنگين تر از كه از عمق خيزراني ات فرياد ميزدي
اي هزار دستان چرا در دسترس نيستي ؟
بارها ميتوان زد به صحراي كربلا زد تو دانشگاه اين روزها اين روزها ميتوان
ميتوان به خون نشست و تو را ديد مثل دشت يماني ديد مثل ِ
پستوي اسباب بازي
ميگوييم يعني مسيح حاتمي از لاي انگشتهام ميگريزد از دورش ودوتا بال مثل ايستگاه نفتي اعتراض ميكند گل
گل از گل هاي چارراه نظر و باز ميتوان فهميد يك پياده رو تو صبح لايزال وُ
گل از گل ها ميتوان
ما دور اين روزهاي هم يك مستجاب الدعوه داريم ميگذاريم تو آكسونها وُ نورون ها وُ ويگنها وُ
ديويد بووي ها وُ راجر واترزها وُ آلنده ها وُ پازوليني ها وُ مهرنوش نيك پسندها و سهند منشي ها وُ مهران غفوريان ها وُ مهران غفوريان اينروزها يك مستجاب الدعوه يك كپسول نرم آخرت اين مهران غفوريان است بيا !
اصلاً اين دو تا دوتا حجرالاسودند با هم از جنگلها ها وُ حارٌه ها هم ها ميگذرند دوتا قالب پنيرند ها دوتا من منند ها من
من اميد شمسم !
alireza khademi March 18, 2004 12:57 AM PST salam be ma ham sai bezan ostad
alireza khademi March 18, 2004 12:56 AM PST salam ostad be ma ham sari bezan
man besiyar este fadeh bordam .bedrood
مسعود February 5, 2004 07:03 PM PST سالام امید جان
مسعودم از افغانستان
درست است که طنم وتنم بوی حشیش ناب میدهد نقطه
تو بسلامت باشی کامه
تقطه3
حالا راحت ترم حستزاده
ماد یگر آدت کرده ییم که کجای این مهر دردش خراب است.جای خالین ندارم و گر نه خددددددددددایت مستجاب
از هوای اینجا حه بگویم که:
3سطر
خالی
یا
سطل
farshid farahmand nia November 26, 2003 05:04 PM PST سلام اميد خوشحالم كه دوباره اومدي / ما كه مي دوني چقدر عاشقتيم / محكم باش گور پدر آدمهاي اپسيلني اعم از دختر و پسر كه بخوان مانع كار خلاقه ما باشند / تو از همه بهتري / ديگه اينكه فونت اين قالب جديدت خيلي ناخوانا است بابا عوضش كن
soheil ghafelzadeh November 25, 2003 03:03 PM PST salam omid ...kheyly bi marefaty...faghat hamin....