طرح بزرگ برج «ميلاد»كه محصول دورانِ «بازسازي» و «سازندگي»است ،طرحي به غايت «بزرگ» و «پرهزينه»را ميتوان در حكم نشانه ي ميل به «ثبات»،«اقتدار»و«اعتلا» در نظر گرفت . نشانه اي كه شايد كمي مبهم يا نارسا باشد اما لااقل به خوبي پاسخگوي نماد پردازي ما هست چنانكه به جرات بتوان گفت:«ميل بزرگ برج ميلاد…».
برج جدا از كاركردهايي كه مربوط به واقعيت محدود اقتصادي و تكنولوژيك (محدود نسبت به كاركردهايي كه موضوع اصلي أين نوشته است)ميشود كاركردهايي نمادين پيدا ميكندكه مربوط به قلمرو تخيل ،جلوه گري ،اغوا و وانمايش است. مفاهيمي چون شكوه، سربلندي، درخشش ،خيرگي ،جاودانگي و غرور چنان مفهوم واقعي برج (به منزله ي يك برج مخابراتي )را اشغال و محو ميكند كه برج صرفاً پاسخگوي پرسشهاي نمادين و استعاري ميشود. در سوي ديگر «روايتي»حضور دارد كه گويي أين نمادپردازي را تقدير محتوم برج ميكند: روايت «ميلاد» برج.
أين نوشته تحليلي از وضعيت نمادين برج است ناظر به كاربرد و تاريخ آن.
وانموده ايده را محو ميكند و شباهت دروني (مبتني بر ايده ) را تبديل به يك امر ظاهري ميكند و با فاصله گرفتن از الگوي خود و همچنين از عقلانيت نهفته در پس أين الگو كاركردهاي واقعي و اصيل خود را آنقدر كمرنگ ميكند كه به فراموشي سپرده ميشوند. كم كم برج از واقعيت مخابراتي خود فاصله ميگيرد و وارد عرصه ي زيباشناسي و تخيل ميشود . چگونه أين كار را ميكند؟ از طريق اغوا.
برج نورافشاني ميكند و چراغهاي رنگارنگش آنرا به خدمت زيبايي و فريبندگي در ميآورد
.عرصه اي كه ايده ي اصيل مخابراتي برج هرگز برنامه اي براي خدمت به آن نداشته است. اين حكم به هيچ وجه به معناي آن نيست كه سازندگان برج چنين كاركردي را در نظر نداشته اند .بلكه درست برعكس ،به معناي آنست كه أين برج در آخرين وهله يك برج مخابراتي است. در واقع كم اهميت ترين صفت برج «مخابراتي »بودن آنست. جلوه هاي تماشايي و ظاهري برج كه به طور ناگزير به جلوه هاي نمادين و به نشانه تبديل ميشوند اولين مساله ايست كه نظر بينندگان آنرا جلب ميكند . به راستي برج به عنوان يك ابزار تكنولوژيك اهميت بيشتري دارد يا به عنوان نماد شكوه و قدرت اقتصادي و اجتماعي يك ملت (يا دولت)؟ به راستي كداميك از أين دو ،تداعي محتمل تري براي ذهنيت عمومي در مواجهه با برج است؟ و از همه مهمتر چرا برج تلاش ميكند زيبا باشد؟
برج نماد تام و تمام عظمت ، استحكام ،قدرت ، شكوه، برتري، پايداري، شكست ناپذيري و ثبات است .و درست به همين دليل بايد كه زيبا ، جذاب و خيره كننده باشد – بايد كه نور افشاني كند. گويي همه چيز مهياست تا أين برج نمادين ترين و عجيب ترين نقشها را در تاريخ بازي كند. چنانكه حتي برج باستاني ديگري را به ياد مياورد با كاركردهاي تقريبا مشابهِ مخابراتي و غير مخابراتي اش در بابل . به راستي كه هر دو برج سزاوارند كه نماد اعتلا و نماد نزديكي به الوهيت باشند برج هايي براي رابطه ،پيوند و اتصال و البته برجهايي هراس بر انگيز. اما پيش از آنكه تاريخ را به ميان بكشيم بايد شماي نمادين مان را كامل كنيم.
ميل بزرگ برج ميلاد در جستجوي «حضور» است .حضور در عرصه ي واقعيت اقتصادي و تكنولوژيك و حضور در عرصه نمادين سياسي و اجتماعي .اما چگونه حضوري؟ حضوري درخشان !
و به همين دليل و به دلايلي كه بعد توضيح خواهيم داد، برج نماد باروري نيز هست و البته به همان مفهومي كه لينگام چنين است.
و با وجود همه ي اينها برج نورافشاني ميكند در واقع به خاطر وجود همه ي اينهاست كه برج ناچار است نورافشاني كند.
اين هم گواهي جهان واقعيت بر اهميت سمبليك برج :
«يك دهه پيش زماني كه طرح ساخت سازه اي مخابراتي و تلوزيوني به عنوان سمبل عزم و اراده ي ملي در سازندگي كشور ارايه شد، گمان نمي رفت بلندپروازي اين رويا روزي ارتفاع 435 متري سقف پايتخت را در نوردد…. برج ميلاد در برابر زلزله با بزرگي 7/8 ريشتر مقاوم است و در مقابل بادهايي با سرعت بيش از 200 كيلومتر در ساعت ايستادگي دارد.»
«علي زاده طباطبايي افزود: اين برج علاوه بر فوايد اقتصاديي كه دارد، از نظر بعد ملي و سمبليك حايز اهميت است .وي اظهار داشت : در زمان بازديد ما از برج هنوز مطالعات آن كامل نبود و برآوردهاي آن تغيير كرده است ، ولي با توجه به اينكه ساخت تجهيزات در داخل زمان بر است و پروژه هاي جانبي برج نيز وجود دارد، بعيد مي دانم تا سال 83 هم به پايان برسد.
برج ميلاد، در ايران مقام اول و در ميان تمام برج هاي ارتباطي دنيا، چهارمين برج بلند است كه بزرگترين سازه راس در ميان تمامي برج ها متعلق به آن است .
مركز ارتباطات بين المللي تهران شامل چند قسمت است كه برج ميلاد با ارتفاع435 متر يكي از بخش هاي اين مركز است .سطح زيربناي سازه اين برج ، 12 هزار و898 متر معادل بيش از دو برابر بلندترين برج دنيا يعني كانادا است و در 12 طبقه ساخته مي شود برج ميلاد با بهره گيري از طراحي هنر منحصر به فرد ايراني و اسلامي ، هم راستا و همسو با بيش از چهار هزار مناره دو هزار مسجد پايتخت 750كيلومتر مربعي كشور، در زير پاي دامنه هاي البرز سر به فلك كشيده و به آسمان رسيده است .بي گمان همگان اذعان دارند كه اين برج ، شاهكاري است كه در روزگاري نه چندان دور مهمترين نماد شهر خواهد بود.
مردم تهران به تغيير در تصميمات هر روزه خو گرفته اند، اما بايد ديد بام نمادين شهر تا كي خموش خواهد ماند»(همشهري ،جمعه 28 شهريور 1382)
مساله اينجاست كه اين شاهكار پيش از آن كه نماد شهر باشد نمادين بوده است يعني حتي پيش از تولد ( يا تحقق ) . و هراس انگيز تر آنكه حتي اين عرصه را نيز پشت سر گذاشته است .
برج ابعاد بيش از اندازه گسترده اي پيدا كرده است . ابعادي كه بعد واقعي و نمادين را يكجا درون خود هضم ميكند و گسترده تر ميشود ( تاكيد من بر هضم است آنگونه كه يك سلول سرطاني سلولهاي ديگر را هضم ميكند و گسترده ميشود ) .
برج از همان زمان كه نطفه ش شكل گرفت صرفا از واقعيت يك نياز مخابراتي و
تلوزيوني تغذيه كرده است تا نماد قدرت ، پايداري ، عظمت ، ثبات و « سمبل عزم و اراده ي ملي » باشد و كمي بعد اين عرصه را هم ترك كند و تنها وانموده اي از خودش باشد.
زنجيره ي مراحل پي درپي ِ برج اينگونه خواهد بود :
- برج بازتابي از واقعيتي ابتدايي است
- برج واقعيتي ابتدايي را ميپوشاند و تحريف ميكند
- برج غياب واقعيتي ابتدايي را ميپوشاند
- برج هيچگونه مناسبتي با هيچ واقعيتي ندارد: برج وانموده اي ناب از خودش است.(1)
در مرحله ي اول برج يك سازه ي سودمند مخابراتي و تلوزيوني است. در مرحله دوم برج يك قهرمان ملي رسانه اي است كه عزم و اراده ي ملت و دولت را در حكم بزرگترين بيل بورد شهر مينماياند و «علاوه بر آن» سازه اي سودمند است. در مرحله ي سوم برج نورافشاني ميكند يا كارهاي عام المنفعه انجام ميدهد و نكته ي نه چندان مهمي ( چون ديگر دير شده است) پنهان ميشود . در مرحله چهارم : هيچ جز برج .
ميبينيم كه «بام نمادين شهر » آنقدرها هم «خاموش نمانده است ».
اكنون كه پاي تاريخ به ميان كشيده شده زمان آن است كه ما هم مراحل قبل را رها كنيم و وارد مرحله ي نورافشاني شويم . پس بايد كمي با كارهاي عام المنفعه ي برج آشنا باشيم:
« برج ميلاد، در ايران مقام اول و در ميان تمام برج هاي ارتباطي دنيا، چهارمين برج بلند است كه بزرگترين سازه راس در ميان تمامي برج ها متعلق به آن است .
مركز ارتباطات بين المللي تهران شامل چند قسمت است كه برج ميلاد با ارتفاع435 متر يكي از بخش هاي اين مركز است .سطح زيربناي سازه اين برج ، 12 هزار و898 متر معادل بيش از دو برابر بلندترين برج دنيا يعني كانادا است و در 12 طبقه ساخته مي شود برج ميلاد با بهره گيري از طراحي هنر منحصر به فرد ايراني و اسلامي ، هم راستا و همسو با بيش از چهار هزار مناره دو هزار مسجد پايتخت 750كيلومتر مربعي كشور، در زير پاي دامنه هاي البرز سر به فلك كشيده و به آسمان رسيده است . »
برج واقعيت ابتدايي را هضم كرده است و حتي چهره ي تحريف شده ي نمادين را هم هضم كرده است و اين بخشي از همان نكته اي است كه پنهان ميكند . در زير نورهاي رنگارنگ شبانه و در سايه ي همين كارهاي عام المنفعه . نكته اي كه پنهان ميكند نيز ابعاد گسترده اما نه چندان مهمي دارد . باز هم ناچاريم وارد حوزه اسناد و تاريخ شويم ولي بايد تاكيد كنيم كه برج اين مراحل را يكي يكي طي نكرده است بلكه كل آن را همزمان با بسته شدن نطفه اش پشت سر گذاشته است . با اين تفاوت كه در آن زمان نكته اي كه پنهان كرده به دلايل زير بسيار مهم و حياتي بود :
« كل هزينه ارزي و ريالي احداث برج در سال ۷۸ ، ۳۰۰ ميليارد ريال عنوان و گفته شد تا آن زمان ۱۲۰ ميليارد ريال آن به صورت ريالي و ۶ ميليون دلار به صورت ارزي هزينه شده است .سه ماه پس از اعلام اين مطلب ، بار ديگر در مصاحبه اي مطبوعاتي اعلام شد: «تاكنون ۱۵۰ ميليارد ريال براي احداث اين مجموعه شامل برج ، مركز تجارت بين المللي ، مركز همايش هاي بين المللي و هتل هزينه شده است »
شوراي اسلامي شهر تهران ، همين سال ، ۷۰ ميليارد ريال اعتبار براي احداث اين مجموعه تخصيص داد.
در سال ۷۹ مبلغ هزينه شده براي ساخت برج ميلاد، ۲۰۰ ميليارد ريال اعلام شد و گفته شد: «هزينه لازم براي ساخت برج ۵۰۰ ميليارد ريال است »
سال ۸۰ و درحاليكه در سال ۷۹ هزينه ۵۰۰ ميليارد ريالي براي ساخت برج تخمين زده شده بود، اعلام شد:«اعتبار مورد نياز براي ساخت برج ميلاد كه در آغاز ۲۵۰ ميليارد ريال محاسبه شده بود، به دليل تورم سالانه به ۵۰۰ ميليارد ريال افزايش يافته است »
مدير عامل شركت يادمان سازه همزمان با آغاز سال ۸۲، اظهارداشت : «پيش بيني مي شود ۵۰۰ ميليارد ريال ديگر تا پايان زمان ساخت برج هزينه شود »
اين بار و همزمان با آخرين نشست مطبوعاتي ، درخصوص هزينه هاي كل مجموعه عنوان شد: «برج با مجموعه جانبي اش حدود ۷۵۰ ميليارد ريال هزينه در بردارد كه ۲۷۵ ميليارد ريال آن تاكنون هزينه شده است »»(همشهري ،جمعه 28 شهريور 1382)
اين هزينه ايست كه برج براي رسيدن به آخرين مرحله ي زنجيره نياز دارد . نيمي از اين هزينه تحقق يافته است و برج به مرحله ي آخر نزديك شده است و يا تقريبا رسيده است چرا كه ديگر هيچ راهي جز هزينه كردن آن نيمه ي ديگر وجود ندارد . اكنون بخشهاي بيشتري از نكته اي كه برج پنهان كرده برملا شده است پس دوباره نگاهي بيندازيم به داستان همان برج شبه مخابراتي ديگر با هدف مخابره ي عزم و اراده ي ملي ِ يك ملت خيلي بزرگ يعني كل بشر به عالم ملكوت ِ يهوه اما يهوه خيالي و ملت بزرگِ واقعي هر دو نابود شدند برج به آخرين مرحله رسيد . اكنون ميتوان طرحي مبهم از آخرين مرحله ترسيم كرد:
« من بيش از بيست سال است که فرياد می زنم تهران در معرض خطر زلزله است. از چند سال پيش که پايگاه های زلزله نگاری دقيق در جنوب غرب تهران نصب شدند، ما پی برديم که خطر لرزه خيزی در تهران خيلی بالاست. ما با شبکه زلزله نگاری دقيقی که در تهران داريم، می توانيم هر روز زمين لرزه های متناوب را در مناطق گوناگون تهران ثبت کنيم. اگر يک زلزله شش ريشتری در تهران اتفاق بيفتد، که احتمال آن زياد است، به عقيده من پايتخت برای يکی دو سال تعطيل می شود، و اگر زلزله قوی تر باشد، برای هميشه! من بارها به سران کشور گفته ام که بهتر است تا غافلگير نشده ايم، پايتخت را جا به جا کنيم و از تهران به جای ديگری منتقل کنيم. آيا بايد حتما منتظر يک فاجعه بزرگ انسانی باشيم؟»
(مصاحبه با دكتر بهرام عكاشه استاد رشته ي زلزله شناسي دانشگاه تهران بخش فارسي راديو
بي بي سي يكشنبه 28 دسامبر 2003)
اينست آنچه در انتظار شهريست كه ميل «بزرگ» و به غايت «پرهزينه» ي برج ميلاد بام نمادين و سمبل عزم و اراده ي ملي ساكنانش است . ميل به ثبات، پايداري، جاودانگي و استواري در آنان كه محكوم ويراني ، نيستي و مرگ اند به مانند چنين عقده اي سر به فلك ميكشد . آيا برج ميلاد يك عقده در ناخودآگاه جمعي ِ شهر است ؟ بله. پس آيا ميل نيست؟ چرا هست اما از ديدگاه خودآگاهي جمعي
و بدين معنا كه ميل آرزويي است كه با هوشياري روشن از موضوعهايش همراه باشد و يا احساس اينكه يك چيز يا يك وضع ارضاي احتياجي را فراهم خواهد ساخت . و احتياج حالتي است كه با احساس يك فقدان همراه باشد . خودآگاه جمعي چنين تصوري دارد اما آيا به راستي موضوع اين آرزوي بزرگ اينقدر روشن است ؟ آيا صرف اين هزينه نشانگر اين نيست كه واقعيت ابتدايي زلزله اي غريب الوقوع با قدرت بيش از6 ريشتر در تهران به ناخودآگاه جمعي سپرده شده . آيا ساخت برجي با اين هزينه در شهري كه به زودي با خاك يكسان خواهد شد جز غياب اين واقعيت ابتدايي معناي ديگري دارد؟ آيا برج حق ندارد كه براي پوشاندن اين چهره ي مرگبار خود را زيبا كند؟ آيا حق ندارد كه با «نورافشاني» اغوا كند؟
اكنون مرحله ي آخر فرا ميرسد:
«به عقيده من زلزله يک امر طبيعی است که می توان خطر آن را کاهش داد. زلزله برای کشتار ما نيست، اين ما هستيم که با برنامه ريزی غلط، با ساختمان سازی نادرست، باعث مرگ و مير خود می شويم» (مصاحبه با دكتر عكاشه...)
« …. برج ميلاد در برابر زلزله با بزرگي 7/8 ريشتر مقاوم است»(همشهري ،همان)
پس برج بر فراز ويرانه هاي شهر استوار و پابرجا ميماند تا بر روي تل اجساد ساكنانش نماد همان
Phallus ِ لاكان باشد نماد آن كمال دست نيافتني كه همه بيهوده در آرزوي بدست آوردنش تلاش ميكنند در اين لحظه ديگر برج مناسبتي با هيچ جز خودش ندارد .برج بر گور تمامي چيزهايي كه وجودش در گرو آنهاست متحقق ميشود
ميلي كه بر پايه ي توهمي از فقدان باشد تنها در نظام نمادين مرگ محقق ميشود . انتحار نزديك ترين راه تحقق آن است .
يادداشتها :
1- كل اين پاراگراف دخل و تصرفي است در پاراگرافي از مقاله ي وانموده ها از ژان بودريار.